غم مرگ
انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم
با تشکر از دوست عزیزم (صدیقه جون) که این مطلب رو برای من ارسال کرده!!! سلام دوستان عزیزم بعد از مدتها بالاخره من اومدم تو این مدت که نبودم اتفاقات زیادی افتاد بذارین چندتاشو براتون تعریف کنم!!! اول از همه اینکه به لطف خدا دانشگاه قبول شدم البته متاسفانه یا خوشبختانه آزاد قبول شدم ولی واسم مهم این بود که قبول شدم چون از بیشتر دوستام و فامیلام جلو افتادم!!! از همه مهم تر اینکه با دوست صمیمیم (شهرزاد جون) که بی نهایت دوسش دارم تو یه دانشگاه قبول شدم و قراره با هم دانشگاهو به گند بکشیم!!! بدیشم اینه که دانشگاش دخترونست و حراستش خیلی کیلیده!!! ولی مهم نیست ما خودمون به خودمون خوش میگذرونیم. و دوم اینکه ۲ هفته پیش نامزدیه همون دخترداییم که ماجراشو تو چند پست قبل براتون تعریف کردم بود ما که بخیل نیستیم انشالله که خوشبخت بشه خدای ما هم کریمه و... راستی دوستان سریال دلنوازان رو میبینید؟؟؟؟ نظرتون راجع به این سریال چیه؟؟ به نظر من با اینکه این سریال های ایرانی آخرش چرت و پرت تموم میشه قشنگه چون داستانش تقریبا جدید و متفاوت با سریال هایی که تا به حال دیدیمه و داره مشکلاتی که الان تو جامعه ی ما هست رو نشون میده از قبیل: مهریه زیاد، کلاه برداری، به خاطر عشق از همه چیز گذشتن حتی خانواده و...!!! ۷۰٪ مردم هم یا به خاطر شاهرخ استخری یا سیاوش خیرابی یا آهنگ بسیار زیباش که علی لهراسبی خونده این سریال رو نگاه میکنن، ولی انصافا لهراسبی واقعا با این ۲تا آهنگش ترکونده!!! من اون شعر جدیدشو که وسط سریال پخش میکنه رو بیشتر دوست دارم واسه همین هم می خوام متن کاملش رو براتون بزارم. ایشالله تو پست بعدی سعی میکنم آهنگش رو هم واسه دانلود بزارم. تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خوابو چرا گِریَم نمیگیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم کجای جاده دل تنگه میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره سر راه بهشت من درخت سیب میکاره پریشانم چه می خواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا!!! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه بازآیی زمین و آسمان را کفر می گویی؟! می گویی؟! خداوندا!!! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیراندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی؟! نمی گویی؟! خداوندا!!! اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت باخبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. دکتر علی شریعتی سلام به همه ی دوستان گلم از حضور پرشور و نظرات زیباتون در این وبلاگ بی نهایت سپاسگزارم. در ۳پست قبل ماجرای عاشقیه خودم رو براتون تعریف کردم!!! درباره ی نظراتی که دوستان محبت کردند و گذاشتند می خوام یه سری توضیح بدم!!! من خیلی دوستش داشتم و خواهم داشت تا ابد، وقتی که عاشقش شدم نه غرور، نه خانواده، نه فامیل هیچ چیز برام مهم نبود. اگه با هم دوست می شدیم تا آخرش باهاش می موندم حتی حاضر بودم به خاطرش از خانوادم هم بگذرم چون واقعا دوسش داشتم. از این ناراحت نیستم که چرا شمارشو به دخترداییم دادم یا وقتی می دونست من عاشقشم به صدها نفر دیگه پیشنهاد داد چون بیشتر پسرها اینجورین!! (البته نمیخوام به شخصیت پسرها توهین کنم) الان از این ناراحتم که دخترداییم اون موقع دوست پسر داشته! منم نمی دونستم. الانم جواب بله رو هم بهش داده و داره با دوست پسرش ازدواج می کنه. تو این فکرم با این وجود که اون موقع دوست پسر داشته چرا یه کاری کرد که اون از من بدش بیاد و ما به هم نرسیم!! از این کارش چه سودی می بره؟؟؟ من هنوزم دوستش دارم و هر وقت خودش بخواد و بیاد جلو من تا آخرش باهاشم!! البته فکر نمی کنم همچین چیزی پیش بیاد چون خودشم داره ازدواج می کنه!! (با دخترعموش) من خیلی آش دهنسوزی نیستم ولی دختره از من خیلی بیریخت تره!!! حتما لیاقتش همینه دیگه!!! نه؟؟؟
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... امروز تصمیم گرفتم ماجرای شکست عشقیم رو براتون تعریف کنم، شاید به نظرتون یه کم عجیب بیاد!!!!!!! روز جمعه 29 خرداد سال 83 مراسم نامزدیه خواهرم بود. شوهر خواهرم 3تا برادر داره، من عاشق آخریش شدم!! همون روز که دیدمش با نگاه اول یه دل نه صد دل عاشقش شدم. خودمم نمی دونم چرا، چرا عاشقش شدم!! چون هیچچی نداشت!! من عاشق خودش بودم، نه پولش، نه ماشینش و ... که خوشبختانه نه ماشین داشت نه پول آنچنانی!!! تقریباً همه ی دخترای فامیلمون می دونستن. یه روز دخترداییم بهم زنگ زد و ازم شمارشو خواست (با اینکه می دونست عاشقشم) منم خریت کردم و شمارشو دادم. بهم گفت وقتی باهاش دوست شدم بهش میگم که تو دوستش داری!! بعد از چند روز با هم دوست شدن و خیلی همدیگرو دوست داشتن. بعد از یه مدت دختر داییم به دروغ بهم گفت که من بهش گفتم ولی گفتش که من دوسش ندارم و عشق باید دو طرفه باشه و از این حرفا. من خرم باور کردم!!!!! چند هفته بعد خواهرم و شوهرخواهرم هم فهمیدن!!! کم کم همه ی فامیل هم فهمیدن و آبروشون رفت!!! اونا فکر میکردن من رابطشونو به هم زدم ولی من هیچ کاره بودم. تا این که چند ماه بعد یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت: میخوای من بهش زنگ بزنم ببینم نظرش چیه؟؟؟ گفتم باشه بزن. دوستم بهش زنگ زد و خودشو معرفی کرد و بهش همه چی رو توضیح داد. پسره بهش گفت چون رابطه ی ما رو بهم زد ازش خیلی بدم اومد!!! با این که هیچ کاره بودم ولی نتونستم قانعش کنم. حتی بهش اس ام اس زدمو معذرت خواهی کردم تا از دلش در بیارم اما قبول نکرد... دوستم دائم بهش زنگ میزد تا نظرشو جلب کنه ولی نظر خودش بهش جلب شد و پسره بهش پیشنهاد دوستی داد!!! دوستم به خاطر اینکه نمی خواست به من خیانت کنه قبول نکرد!!! می بینید آخه یه آدم چقدر باید پست باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی با این همه حال از عشقی که بهش داشتم هیچچی کم نشد! اون زمان خیلی میدیدمش و هر روز بیشتر از روز قبل عاشقش میشدم. پارسال من با خواهرم و فامیلاش و عشقم رفتیم شمال، حتی من هم تو ماشین اون بودم. خیلی بهم خوش گذشت چون خیلی با هم خوب بودیم، حرف میزدیم، شوخی میکردیم، ورق بازی میکردیم و... خیلی موقعیت خوبی بود تا بتونم در این باره باهاش حرف بزنم و از خودش همه چی رو بشنوم اما روم نشد!!!! بعد از شمال همش تو فکرش بودم، از نظر درسی پسرفت پیدا کردم و... امسال عید با مامان باباش اومدن خونه ی ما عید دیدنی! من هر کاری میکردم زیر زیرکی نگام میکرد، منم نگاش میکردم!!!! آخه قیافش خیلی عوض شده بود، بینیشو عمل کرده بود منم بعد از عملش دیگه تا عید ندیدمش!!! با معلمام در مورد این قضیه مشورت کردم، گفتن خودت بری جلو بهتره. یا میگه آره یا نه!!! منم دو سه هفته بعد از عید بهش زنگ زدم و اس ام اس دادم اولش خودمو معرفی نکردم میخواستم ببینم به قول معروف پا میده یا نه!!! تا مدت با این که نمی دونست کی ام نه جواب زنگ داد نه اس ام اس!!! بعد از چند روز خودمو معرفی کردم گفتم شاید جواب بده اما بازم نداد!!! یه بار که زنگ زدم بر خلاف انتظارم جواب داد و گفت اگه یه بار دیگه زنگ بزنی....... و تهدیدم کرد و قطع کرد حتی نذاشت یه کلمه حرف بزنم!!! اس ام اس زدم گفتم مثلاً میخوای چیکار کنی؟؟؟ نوشتم پس بزار منم حرف آخرمو بهت بزنم من عاشق خودت بودم نه چیزایی که داری. من از تو خیلی سرترم هم از لحاظ مالی هم از لحاظ فرهنگ خانودگی و قیافه. آخه چی داری که این قدر بهش می نازی؟؟؟ این منم که باید خودمو بگیرم!!! آرزو میکنم با کسی ازدواج کنی که بتونی خوشبختش کنی. بای تا همیشه. شما بگین اگه بجای من بودید چی کار میکردید؟؟؟؟؟ آیا کار من درست بود یا غلط؟؟؟؟ ببخشید که سرتونو درد آوردم و پرحرفی کردم!!! درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود یه آقا پسری كه تازه نامزد كرده بود، میخواست برای تولد نامزدش كادو بخره، باخودش گفت: چون اولین باره كه میخوام براش كادو بخرم بهتره كه زیاده روی نكنم و خواهر نامزدمم باخودم ببرم، و برای نامزدم یه جفت دستكش بخرم چون هم رمانتیكه هم زیاد خصوصی نیست. گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است. در تصویر زیر پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد در تصویر بعدی پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند: در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد: باور کنید دیدن و گذاشتن این عکس ها واسم خیلی سخت بود.خیلی آدم دلش می گیره؟قبول دارید؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید 
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد 
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم 
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم 
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم
عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است. 
هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود
در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی
زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم ![]()
سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.![]()
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی![]()
ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد![]()



روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم كوروشی تا برای نامزدش یه جفت دستكش سفید بخره، خواهر نامزدشم برای خودش یك شورت خرید، موقع بسته بندی فروشنده اشتباه كرد و بستهها با هم عوض شدن. پسره بدونه اینكه كادو رو نگاه كنه، اونو با یك نامهی فدایت شوم به نامزدش میده.
شرح نامه:
عزیزم این كادو قابل تورو نداره، اما خریدمش چون متوجه شدم شبا كه بیرون میریم عادت به پوشیدنش نداری، اگه بخاطر خواهرت نبود بلندترشو برات میخریدم، ولی خواهرت گفت: كوتاهش بهتره چون راحتتر درمیاد، ممكنه فكركنی رنگش خیلی روشنه، اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد، با اینكه مدت سه هفته بود كه درش نیاورده بود، رنگش اصلاً تغییری نكرده بود، ازش خواستم مال تورَم امتحان كنه واونم امتحان كرد البته من برای اینكه مطمئن شَم ضخامتش خوبه یه دست بهش كشیدم، خیلی نرم بود، تازه چقدرم به فروشنده میومد، ای كاش خودم پیشت بودم و كمكت میكردم تا بپوشیش، وقتی درش میاری یادت نره توش فوت كنی چون در اثر پوشیدن مرطوب میشه، اگه دیدی توش عرق كرد وقتی درش آوردی پُشتِ روش كنو از پنجره به طرفِ كوچه آویزونش كن تا هم توش خشك بشه، هم چشم كسایی كه نمیتونن ما رو با هم خوش ببینن دربیاد و هم همسایهها بگن كه چه دامادی دارن اینا، اگه تنگ بود ناراحت نشو، چون اولین بارم بود كه برات كادو میخریدم، بعداً كه لَمسِش كردم، به اندازش برات میخرم، راستی وقتی درش آوردی، حتماً جاشو كِرِم بمال تا هیچ وقت پوستِ لطیفش خشك نشه، فدات شم، نامزدت




| :قالبساز: :بهاربیست: |








