X
تبلیغات
عاشق دل خسته

جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 14:56

 

نمی شود از عشق گفت و
درد بی عشقی به جان خرید
نمی شود رویای دوست داشتن را داشت و با کسی دوستی نکرد
نمی شود با احساس بود و
شکستن احساس را ندید
نمی شود عاشقی را دانست و از کنار بی عشقی ها گذشت
من همان وجود پر از دغدغه یار ،
حال بدون یار به کدامین دغدغه ام دل خوش کنم ؟
چگونه انتظار را معنی کنم و از دلتنگی ها بگویم ،
در حالی که دلتنگ هیچکس نیستم و
هیچکس دلتنگ من نشد .
من آرزوی عشق کردم و
جز تنهایی و غربت چیزی را تجربه نکردم .
با دوستی ها و قشنگی ها
بیگانه شدم و فراق و تنهایی ،
آشنای وجودم شد .
و حال میان این سکوت طوفانی ،
منتظر نگاه عاشقانه ای خواهم نشست و
دل را به قشنگی یک رویا امید خواهم داد ،
تا شاید صدای شکستن احساسم را از یاد ببرم .

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
چهارشنبه ششم مرداد 1389 ساعت 1:41
سلام دوستان بالاخره بعد از مدتها آپ کردم این بار تصمیم گرفتم تو این پست واستون آهنگهای جدید و باحال رو واسه دانلود بذارم اگه دانلود نکنید از دست میدین!!!

 برای دانلود آهنگها بر روی لینک کلیک راست کرده و گزینه ی SAVE AS TARGET  را انتخاب کنید.

آهنگ جديد حميد اصغري و آرش رستمي با نام فراموشم نكن

آهنگ جديد افشين آذری به نام ميآی سراغم

آهنگ جدید محسن یگانه با نام نرو از آغوشم

آهنگ جدید علی لهراسبی با نام فاصله ها

 

دو آهنگ جديد و فوق العاده زيباي محسن يگانه با نام هاي سكوت و من تورو كم دارم. آلبوم رگ خواب محسن یگانه به زودی منتشر خواهد شد.

سکوت

من تو رو دارم

دوستان عزیز اگه مشکلی توی دانلود کردن آهنگها داشتید تو بخش نظرات حتما اعلام کنید.

 

 

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 ساعت 21:5
چقدر بده آدم آقا بالاسر نداشته باشه و هر کسی بیاد یه چیزی بگه و نمک به زخمش

بزنه و بره!!!

خیلی بده، تحملش خیلی سخته عوض اینکه مرهم زخم آدم باشن میان نمک میخورن و

نمکدون میشکنن. خیلی بده به کسی از روی ترحم به آدم ترحم کنن.

بچه ها قدر پدر مادراتون رو بدونید، هر جوری که هستن این تجربه ای بود که من بعد

از فوت پدرم کسب کردم!!!

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388 ساعت 0:50

سلام دوستان عزیز

مدتی نبودم و در این مدت اتفاقی افتاد که باورش برام خیلی خیلی سخته!!!

بزارین واستون تعریف کنم.

۲ ماه پیش پدرم معدش رو عمل کرد اونجور که من شنیده بودم میگفتن یه غده ی خیلی

بدخیم توی معدش بوده که موقع عمل نصفش رو برداشته بودن شکر خدا بعد از عمل

حالش خیلی بهتر از قبل بود و باید شیمی درمانی میشد تا چند ماهه بعدش جوابش معلوم

بشه تا اینکه ۲ هفته پیش یه روز فشارش افتاد جوری که نه میتونست چیزی بخوره نه

راه بره صبحش زنگ زدیم دکتر اومد خونه بهش سرم زد و رفت ولی تا شبش همش

خواب بود، شبش به بدبختی بردیمش بیمارستان اون شب به زور سرم و دارو 

یه کم حالش جا اومد و بهتر شد فردا صبحش به هوش بود مادرم و برادرم بالای

سرش بودن و داشتند با هم حرف میزدن که یهو نفسش میگیره و سکته میکنه بعدش

میبرنش آی سی یو که اون موقع برای بار دوم سکته میکنه و مغزش از کار میفته 

و میره تو کما ولی قلبش کار میکرده نفسش رو با دستگاه نگه داشته بودن پلاکت 

خونش کم شده بود گلبولهای قرمزش روی ۸۰۰ بود که همیشه نرمالش روی ۴۰۰۰!

 شب که رفتم بیمارستان با خواهش و التماس گذاشتن برم ببینمش هیچ فکرش رو

نمی کردم که یه روز پدرم رو تو این وضعیت ببینم به سختی نفس میکشید و دهنش

کج شده بود باهاش حرف زدم التماسش کردم گفتم تو رو خدا برگرد،

ما رو تنها نزار ولی افسوس... 

شب همه برگشتیم خونه، فردا صبحش یعنی روز ۱۵ بهمن یه روز قبل از اربعین

که داشتم میرفتم سر کار از بیمارستان زنگ زدن و گفتن بیمارتون تموم کرده نمیدونید

اون روز چه حال و هوایی داشتم، اون شب دلم میخواست که هیچ وقت فردا نشه،

فردا صبحش که اربعین بود مراسم خاکسپاریش بود، وقتی توی قبر صورتش رو

دیدم حالم خیلی بد شد نمی دونید چقدر قشنگ و راحت خوابیده بود اون

صحنه رو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد هیچ وقت. 

بی نهایت مهربون بود ولی افسوس که قدرش رو ندونستم وخیلی زود از دستش دادم 

خیلی زود امیدوارم که منو ببخشه

 

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
پنجشنبه یکم بهمن 1388 ساعت 20:28
 و خداوند همه را فرا خواند

تا سهمشان را از از زمین تعیین کند

همه آمدند و زمینشان را گرفتند

وقتی که زمین تمام شد

دو  دوست  از راه رسیدند

آنقدر غرق یکدیگر بودند که یادشان رفته بود

برای گرفتن سهمشان  بروند

خداوند آنها را شناخت و گفت

 چقدر دیر آمدید ... زمین تمام شده است

شما در قلب یکدیگر سکونت کنید

تا سهمی از بهشت به شما بدهم

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
جمعه چهارم دی 1388 ساعت 2:22
پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است

گفتم : که چیست محرم ؟ باناله گفت : ماه عزای اشرف اولادآدم است

فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنم

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 18:51

 وقتی تو رو یادم میاد میمیرم و زنده می شم
خوب می دونی که بعد تو عاشق هیچکس نمی شم

بعضی شبها یادم میاد یه روز بودی کنار من
حالا تو رفتی و شکست این دل بی قرار من

حالا تو رفتی منم چشم انتظارت می مونم
تو عمر دارم برای تو شعرهای غمگین می خونم

بعضی شبها ستاره بهم می گن میاد یه روز
دل سیاه و بی کسم تا اون بیاد به پاش بسوز

بعضی روزا دلم می گه هنوز منو دوستم داری
چشمهای خیسم تا ابد باید از دوریش بباری

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 1:31

روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند .

او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را

نيش زد.

مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما

عقرب بار ديگر او را نيش زد .

 رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش

مي زند , نجات مي دهي" .

 مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي

طبيعت من اين است که عشق بورزم

 

با تشکر از دوست عزیزم (صدیقه جون) که این مطلب رو برای من ارسال کرده!!! 

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 18:59

سلام دوستان عزیزم بعد از مدتها بالاخره من اومدم

تو این مدت که نبودم اتفاقات زیادی افتاد بذارین چندتاشو براتون تعریف کنم!!!

اول از همه اینکه به لطف خدا دانشگاه قبول شدم البته متاسفانه یا خوشبختانه آزاد قبول شدم ولی واسم مهم این بود که قبول شدم چون از بیشتر دوستام و فامیلام جلو افتادم!!!

از همه مهم تر اینکه با دوست صمیمیم (شهرزاد جون) که بی نهایت دوسش دارم تو یه دانشگاه قبول شدم و قراره با هم دانشگاهو به گند بکشیم!!!

بدیشم اینه که دانشگاش دخترونست و حراستش خیلی کیلیده!!! ولی مهم نیست ما خودمون به خودمون خوش میگذرونیم.

و  دوم اینکه ۲ هفته پیش نامزدیه همون دخترداییم که ماجراشو تو چند پست قبل براتون تعریف کردم بود

ما که بخیل نیستیم انشالله که خوشبخت بشه خدای ما هم کریمه

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 3:4
با تشکر از دوست خوبم صدیقه که این مطلب رو برای من ارسال کرده.

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا!!!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه بازآیی

زمین و آسمان را کفر می گویی؟!

می گویی؟!

خداوندا!!!

اگر در روز گرماخیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیراندود بگذاری

و قدری آن طرف تر

عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی؟!

نمی گویی؟!

خداوندا!!!

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت باخبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:

سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 3:55

سلام به همه ی دوستان گلم

از حضور پرشور و نظرات زیباتون در این وبلاگ بی نهایت سپاسگزارم.

در ۳پست قبل ماجرای عاشقیه خودم رو براتون تعریف کردم!!!

درباره ی نظراتی که دوستان محبت کردند و گذاشتند می خوام یه سری توضیح بدم!!!

من خیلی دوستش داشتم و خواهم داشت تا ابد، وقتی که عاشقش شدم نه غرور، نه خانواده، نه فامیل هیچ چیز برام مهم نبود. اگه با هم دوست می شدیم تا آخرش باهاش می موندم حتی حاضر بودم به خاطرش از خانوادم هم بگذرم چون واقعا دوسش داشتم. از این ناراحت نیستم که چرا شمارشو به دخترداییم دادم یا وقتی می دونست من عاشقشم به صدها نفر دیگه پیشنهاد داد چون بیشتر پسرها اینجورین!! (البته نمیخوام به شخصیت پسرها توهین کنم) 

الان از این ناراحتم که دخترداییم اون موقع دوست پسر داشته! منم نمی دونستم. الانم جواب بله رو هم بهش داده و داره با دوست پسرش ازدواج می کنه. تو این فکرم با این وجود که اون موقع دوست پسر داشته چرا یه کاری کرد که اون از من بدش بیاد و ما به هم نرسیم!! از این کارش چه سودی می بره؟؟؟

من هنوزم دوستش دارم و هر وقت خودش بخواد و بیاد جلو من تا آخرش باهاشم!! البته فکر نمی کنم همچین چیزی پیش بیاد چون خودشم داره ازدواج می کنه!! (با دخترعموش) من خیلی آش دهنسوزی نیستم ولی دختره از من خیلی بیریخت تره!!! حتما لیاقتش همینه دیگه!!! نه؟؟؟

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 12:1

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید  بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

                                                                                       

            

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

عشق مرگ نیست زندگی است. سخت نیست عین سادگی است. عشق عاشقانه های باد وگندم است . اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

 

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 4:21

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد

چه کند؟

من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.

 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من

کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است.

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع:
یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت 4:26

سلام دوستان عزیز....www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

امروز تصمیم گرفتم ماجرای شکست عشقیم رو براتون تعریف کنم، شاید به نظرتون یه کم عجیب بیاد!!!!!!!

روز جمعه 29 خرداد سال 83 مراسم نامزدیه خواهرم بود. شوهر خواهرم  3تا برادر داره، من عاشق آخریش شدم!! همون روز که دیدمش با نگاه اول یه دل نه صد دل عاشقش شدم. خودمم نمی دونم چرا، چرا عاشقش شدم!! چون هیچچی نداشت!! من عاشق خودش بودم، نه پولش، نه ماشینش و ... که خوشبختانه نه ماشین داشت نه پول آنچنانی!!!

تقریباً همه ی دخترای فامیلمون می دونستن. یه روز دخترداییم بهم زنگ زد و ازم شمارشو خواست (با اینکه می دونست عاشقشم) منم خریت کردم و شمارشو دادم. بهم گفت وقتی باهاش دوست شدم بهش میگم که تو دوستش داری!! بعد از چند روز با هم دوست شدن و خیلی همدیگرو دوست داشتن.

بعد از یه مدت دختر داییم به دروغ بهم گفت که من بهش گفتم ولی گفتش که من دوسش ندارم و عشق باید دو طرفه باشه و از این حرفا. من خرم باور کردم!!!!!

چند هفته بعد خواهرم و شوهرخواهرم هم فهمیدن!!! کم کم همه ی فامیل هم فهمیدن و آبروشون رفت!!! اونا فکر میکردن من رابطشونو به هم زدم ولی من هیچ کاره بودم.

تا این که چند ماه بعد یکی از دوستای صمیمیم بهم گفت: میخوای من بهش زنگ بزنم ببینم نظرش چیه؟؟؟ گفتم باشه بزن.

دوستم بهش زنگ زد و خودشو معرفی کرد و بهش همه چی رو توضیح داد. پسره بهش گفت چون رابطه ی ما رو بهم زد ازش خیلی بدم اومد!!! با این که هیچ کاره بودم ولی نتونستم قانعش کنم. حتی بهش اس ام اس زدمو معذرت خواهی کردم تا از دلش در بیارم اما قبول نکرد...

دوستم دائم بهش زنگ میزد تا نظرشو جلب کنه ولی نظر خودش بهش جلب شد و پسره بهش پیشنهاد دوستی داد!!! دوستم به خاطر اینکه نمی خواست به من خیانت کنه قبول نکرد!!!

می بینید آخه یه آدم چقدر باید پست باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی با این همه حال از عشقی که بهش داشتم هیچچی کم نشد! اون زمان خیلی میدیدمش و هر روز بیشتر از روز قبل عاشقش میشدم.

پارسال من با خواهرم و فامیلاش و عشقم رفتیم شمال، حتی من هم تو ماشین اون بودم. خیلی بهم خوش گذشت چون خیلی با هم خوب بودیم، حرف میزدیم، شوخی میکردیم، ورق بازی میکردیم و...

خیلی موقعیت خوبی بود تا بتونم در این باره باهاش حرف بزنم و از خودش همه چی رو بشنوم اما روم نشد!!!!

بعد از شمال همش تو فکرش بودم، از نظر درسی پسرفت پیدا کردم و...

امسال عید با مامان باباش اومدن خونه ی ما عید دیدنی! من هر کاری میکردم زیر زیرکی نگام میکرد، منم نگاش میکردم!!!! آخه قیافش خیلی عوض شده بود، بینیشو عمل کرده بود منم بعد از عملش دیگه تا عید ندیدمش!!! با معلمام در مورد این قضیه مشورت کردم، گفتن خودت بری جلو بهتره. یا میگه آره یا نه!!! منم دو سه هفته بعد از عید بهش زنگ زدم و اس ام اس دادم اولش خودمو معرفی نکردم میخواستم ببینم به قول معروف پا میده یا نه!!! تا مدت با این که نمی دونست کی ام نه جواب زنگ داد نه اس ام اس!!! بعد از چند روز خودمو معرفی کردم گفتم شاید جواب بده اما بازم نداد!!!

یه بار که زنگ زدم بر خلاف انتظارم جواب داد و گفت اگه یه بار دیگه زنگ بزنی....... و تهدیدم کرد و قطع کرد حتی نذاشت یه کلمه حرف بزنم!!! اس ام اس زدم گفتم مثلاً میخوای چیکار کنی؟؟؟

 نوشتم پس بزار منم حرف آخرمو بهت بزنم من عاشق خودت بودم نه چیزایی که داری. من از تو خیلی سرترم هم از لحاظ مالی هم از لحاظ فرهنگ خانودگی و قیافه. آخه چی داری که این قدر بهش می نازی؟؟؟ این منم که باید خودمو بگیرم!!! آرزو میکنم با کسی ازدواج کنی که بتونی خوشبختش کنی. بای تا همیشه.

شما بگین اگه بجای من بودید چی کار میکردید؟؟؟؟؟ آیا کار من درست بود یا غلط؟؟؟؟

ببخشید که سرتونو درد آوردم و پرحرفی کردم!!!

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

نوشته شده توسطدل خسته | لينک ثابت | موضوع: